X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 30 آذر 1391 @ 23:38

furlیلدا...

به یاد خدا


امروز عصری ساعت شیش داشتم از کتابخونه یواش یواش پیاده میومدم


کتابخونه طرفای دانشگاه بزرگ شهره که خوابگاهام همونجاس


تو مسیر دخترا و پسرایی میدیدم که با دست پر از خرید برمیگشتن


با دیدنشون یاد دوران خوابگاهی بودن خودم میافتادم و یه لبخند رو لبام


برا یاد قشنگ اون روزا!!


بچه ها خرید کرده بودن و داشتن حسابو کتاب میکردن و بی خبر از همهجا بلند بلند میگفتن


۸ تومن میوه ۵ تومنم این شیرینی میشه سیزده تومن!!


و من رفتم به سال ۸۹ و آخرین شب چله خوابگاه!!


من و هاله و معصومه ( اینا الان ازدواج کردن)


یه هندونه سه نفره پشمک چس فیل  یکی دوتا میوه و کلی عکس خاطره دار


چه بلاهایی که سر اون هندونه بدشانس اومد


ای بگم چی بشی هاله گلم


و اینکه قبل شام شب چله رو چسبوندیم ورفت و بعد کلی به خودمون خندیدیم


به اینکه معصومه تو خوابم داشت میگفت هندونه و هی میخورد


چه خوب که مدتی تو خوابگاه زندگی کردم

1355813894498355_large.jpg
شب چله همه مبارک