بازگشت ...

بازگشت ...

ben ozledim galiba seni
بازگشت ...

بازگشت ...

ben ozledim galiba seni

دانلود کتاب های فارسی

دانلودکتاب های فارسی

یه سایت مفید برای دانلود کتاب های فارسی

استفادشو ببرین به کوری چشم حسودا 

نظرات 3 + ارسال نظر
سعید مهمدی شنبه 28 مرداد 1385 ساعت 01:56

avalandesh man web log nadaram badesh ham

babaye to keye man nmishnasam

بعدش هم این کتا بو رو ۲ سال فبل من دانلود کردم

گفتم که درشو ببند

و گرنه حک میشی بچاره


مگه حذف حالیت نمیشه

پس بگو چرا داری حرص و جوش می زنی
وبلاگ ندار<خنده>
بابایی بابایی دیگه به شما چه
شما اصلا میدونی کتاب با چه ک می نویسن
جون گربه سر کوچه بیا هکش کن

سعید مهمدی شنبه 28 مرداد 1385 ساعت 01:57


تازه اسم من همین جوری نوشته میشه

ادعای سواد نکن واسه من

ها ها ها

واسه تو
این کلمه آشنا بید؟
ها ها ها

[ بدون نام ] یکشنبه 29 مرداد 1385 ساعت 19:07

خورشید، در آفاق مغرب بود و، جنگل را،
- تا دور دست کوه - در دریای آتش شعله ور می کرد .
اینجا و آنجا، مرغکی تنها،
رها در باد،
بر آب نیلی دریا گذر می کرد !
***
دریا گرسنه، تشنه، اما سر به سر آرام
در انتظار طعمه ای، گستره پنهان دام
خود با هزاران چشم بر ساحل نظر می کرد !
***
در لحظه خاموشی خورشید،
دامش بر اندامی فرو پیچید !
پا در کمند مرگ ،
گاهی سر از غرقاب بر می کرد،
با ناله هائی، - در شکنج هول و وحشت گم -
شاید خدا را، یا « سبکباران ساحل » را
خبر می کرد .
***
شب می رسید از راه،
- غمگین، بی ستاره، بی صفا، بی ماه ! -
می دید دریا را که آوازی نشاط انگیز می خواند !
صیدی به دام افکنده !
خوش می رقصید و گیسو می افشاند !
تا با کدامین خون تازه، تشنگی را بنشاند !
***
در پهنه ساحل
چشمی بر امواج پریشان دوخته،
- لبریز از خونابه غم - کام دریا را
با قطره های بی امان اشک، تر می کرد !
جانی ز حیرت سوخته، شب را و شب های پیاپی را
سحر می کرد ... !
***
آه، ای فرو افتاده در دام تبانی های پنهانی !
ای مانده در ژرفای این دریای طوفان زای ظلمانی !
ای از نفس افتاده - چون من -
در تلاطم های شب های پریشانی !
ایکاش، در یک تن، از ین بس ناخلف فرزند،
فریاد خاموشت اثر می کرد !
*****

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد