من دلم میخواهد
خانهای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
هر کسی میخواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست...
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز بهار
مینویسم ای یار
خانهی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
" خانه دوست کجاست ؟ "
(( فریدون مشیری ))
من دلم یک خانه پر از دوست نمی خواهد
من دلم دلای شسته نمی خواهد
من دلم خانه پر عشق و صفا نمی خواهد
من دلم ثانیه ایی،لحظه ایی،درنگی آدمیت می خواهد
((مازیار))
منم آدمیت میخوام ولی وقتی نیس چیکار باید کرد!!
آخ منم می خوام این خانه ی پر از دوست را... خدایا خواهش می کنم...
خوبی فاطمه جون؟
سلام مامانی


ای مامانی چی میشد پیدا میشد
میسی مامانی خوبم تو شطوری؟
من دلم روراستی می خواد، دنیایی بدون دروغ... بدون خیانت...