تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه برنمیداره!
یاد شبای زمستون سال پیش...یاد هندزفری ... یاد چرخیدن تو حیاط خوابگاه...
یاد گریه روزای آخر...یاد سرمایی که تو جونم راه میرفت.... یاد آسمون پرستاره که سرم بالا بودو
نیگا میکردم...یاد زمستون ۸۹... و یاد تو!!!
میدونم
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه!!
گریه نکن سفیدآبات پاک میشه
مامانی سفیدآب ندارم که من من اورجینالم!!
