بازگشت ...

بازگشت ...

ben ozledim galiba seni
بازگشت ...

بازگشت ...

ben ozledim galiba seni

سرکار

دیشب که چه عرض کنم صبح ساعت سه رسیدم تهران


تا برسم خونه دست صورتی آب بزنم بخوابم شد چهار


خوابیدم از شدت بیخوابی حالت منگی داشتم


هفت صبح چشامو باز کردم‌که برم سرکار ، دیدم‌نه نمیشه 

دوباره خوابیدم‌تا هشت و نیم


ده رسیدم  سرکار 

گفتن کجا بودی ؟ گفتم‌خواب! همین

محل کارمو دوس دارم آدماش خیلی خوبن گیر نیستن

کلی کار هست که باید انجام بشه

مشهد خیلی خوب بود هم‌سیاحت بود هم‌ نه زیارت نبود اصلا نرسیدم برم سمت فلکه آب و حرم و اونورا...

 

یه زنه تو قطار همسفرم بود تو هتل همسایشون منشی بود، میگفت دو سال دلمون گیر همه! گفتن نکن خیانت بدترین چیزی هست که در حق خودت میکنی با بقیه کاری ندارم 

توجیه کرد که دلت گیر نکرده نمیدونی عشق یعنی چی! 

خوشم نیومد ازش نمیخوام قضاوتش کنم چون جاش نیستم فقط انرژی ازش نگرفتم همین!


+ شاید روزی روزگاری چرخ گردون جور دیگر بگردد

نظرات 5 + ارسال نظر
یک مرد شنبه 21 آبان 1401 ساعت 13:59 http://Whiteshadow.blogsky.com

به کی داشت خیانت می کرد؟
داستانش چی بود؟

دو تا ادم متاهل که داشتن خیانت میکردن
زنه که هم سفر من بود با شوهر همسایشون (مرده هتل داشت)
زنه رفت بود هتل مرده کار میکرد از اونجا رسیده بودن به اینجا که همدیگرو دوس دارند
از حرفاش خیلی چیزا فهمیدم ولی خدا داند

بهشت شنبه 21 آبان 1401 ساعت 14:19 https://asalali.blogsky.com/

یه زن در قطار همسفر شما بود ؟
اون وقت تو هتلٕ همسایه شون...
من طرف شما هستم.
حس خوبی به تو نداده.
کاش از احساساتش برای تو نگفته بود.
به هر حال آدم سبک/ سنگین می کنه.
اسمش قضاوت نیست.
ضرب المثل داریم ،،سخن تا نپرسند لب بسته دار
تو ازش سوآل نکرده بودی.
یک کاره بیاد بفرماید من...
بعد هم ،،بگه عاشق نشدی اگر که نامی داری.
بعضی کاش لال بودند
ذهنت را در گیر خودش کرد

بعضی ها چه خوشگل هم برای خودشون در نوشابه باز می کنند

من قبل اینکه اصلا باهاش هم صحبت بشم ازش انرژی منفی گرفتم حالا بماند بقیش !

گفت ازدواج کردی گفتم نه فول مجردم خندید گفت عوضش من به جای تو هم دارم! از حرفش خوشم نیومد
جالبه عکس هردوتاشون نشونم داد شوهرش سرتر بود

دنبال یه گوش شنوا بدون قضاوت کردن بود منم فقط شنیدم !

تو فاز نصحیت این حرفا نیستم چون معتقدم هرکاری بکنی آدمی که خواب زده خودشو نمیشه بیدار کرد

یک مرد شنبه 21 آبان 1401 ساعت 14:36 http://Whiteshadow.blogsky.com

ممنون که توضیح دادی

چقدر زیاد شده این داستانا. خیانت رو میگم. به نظرتون چرا اینقدر تو جامعه‌ی ما خیانت زیاد شده؟

واقعیتش از حرفای این خانوم من چندتا برداشت کردم

شغل شوهرشو خجالت کشید بگه ! چندبار به من گفت ازدواج کن و نیازه این حرفا البته خیلی صریح تر
یا میگفت بچه بودم دستمو گذشتن تو دست شوهرم نمیدونستم عشق چیه محبت چیه!

خوب اینا همش دلیلن ولی توجیه هستن!
من واقعا نمیخام قضاوت کنم چون بشدت از کارما میترسم ... خدا داند

درسته. خیلی ممنون بابت توضیحات. بله متأسفانه این موارد هم دخیل هستند.

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد