-
جذب رس
یکشنبه 28 دی 1404 00:38
مطلب علمی نیست!! چرا تو این هیاهوی زندگی، وسط برهوت خاورمیانه من مجبورم کتاب بگیرم دستم و درباره آب جذب سطحی و لایه آب مضاعف رس ها بخونم پ ن : واقعا حوصله زندگی ندارم!
-
حوصله ندارم
چهارشنبه 14 آبان 1404 21:41
فعلا نقشه های مالیم به جز یکی بقیه به ثمر نشسته اوضاع خیلی خرابه تو بازار! موندم چه کنم!
-
دعوای صوری
یکشنبه 13 مهر 1404 17:03
خدا منو ببخشه امروز یک دعوای صوری راه انداختم تا از شر یکی خلاص بشم 5 ماه تمام مثل چی رو زندگیم سایه انداخته بود، بد یمن و بدشگون!! همیشه طلبکار!! نمیگم من آدم خوبیم! هر کس بدی خودشو داره ولی تلاش میکنم دل آدمارو نشکنم حتی اگه مثل الان دلم بیش از اندازه شکسته باشه و احساس سرخوردگی داشته باشم!! چند وقتی بود داشتم تلاش...
-
آزمون کارشناس رسمی 2
سهشنبه 25 شهریور 1404 17:53
خوب قبول شدم!! برام سوالا مردم چجوری به آزمون به این مزخرفی قبول نمیشن!! پ ن : خوشحالم ولی نه انقد !! مثل همیشه ذوقی برام نمونده
-
درگیر
یکشنبه 16 شهریور 1404 19:25
از وقتی برگشتم شدیدا درگیر زندگی و کار شدم الانم چون مقاله میخواستم بنویسم اینورا پیدام شده پ ن : از نمایشگاه به دانشگاه از آزمون به امتحان از تهران به مشهد دارم تلاش میکنم به امید خدا طی العرض یاد بگیرم
-
بالاخره در خانه
دوشنبه 3 شهریور 1404 00:22
بالاخره بعد از حدود70 روز برگشتم خونه تهران متولد نشدم،تهران بزرگ نشدم حتی تهران هم دانشگاه نرفتم ولی این شهر دوس دارم بزرگه دریاس و آدمارو غرق میکنه! این هفته نمایشگاه هستش و چهار روز اونجا هستم، بعدش میریم دانشگاه برای دادن امتحانهای وا مونده احتمالا هفته بعد نتایج آزمون کارشناسی رسمی دادگستری بیاد! برگشتم تهران...
-
یجوریم
دوشنبه 20 مرداد 1404 22:24
یجوریم حالم خوب نیست انگار افسرده شدم فکر کنم
-
مادربزرگ و من
شنبه 11 مرداد 1404 16:18
مادربزرگ مادریم 90 سالشه!! تو این فنجون های گل سرخ خیلی شیک چایی و آبجوش میخوره! اونوقت من: لیوان به چه گندگی!!! پ ن: هیچ وقت لطافت زنانه نداشتم
-
مادر من
پنجشنبه 9 مرداد 1404 16:46
مادر من اینجوریه که جایی که تو دوس داری من خوشم نمیاد نباید بری! ولی جایی که من میرم و خوشم میاد تو مجبوری بری! اصلا هم مهم نیست تو خوشت نمیاد! پ ن : مادر من معلومه جایی که من میرم تو خوشت نیاد چون سن شما آدمی نیست! همونطور که اونجایی که شما میری کسی همسن من نیست و منم از غیبت کردناتون خوشم نمیاد!!
-
نیفتیم دنبال کسی
یکشنبه 5 مرداد 1404 17:28
اساسا قانون زندگیم اینه یه بار میرم دوبار میرم! شاید بار سوم هم برم! ولی دیگه نهایتش همینه! اونم انجام میدم که بعدا نگه تو رفتی و اینا! چرا باید بریم دنبال کسی که علاقه ای به ارتباط با ما نداره! در این شرایط خیلی شیک و مجلسی خودمو از زندگیش محو میکنم! اون نمیخواد منو ببینه و باهام در ارتباط باشه خوب منم کمکش میکنم...
-
آزمون کارشناس رسمی
پنجشنبه 2 مرداد 1404 13:18
خوب شش صبح با چش و چال پفی بلند شدیم رفتیم که آزمون بدیم!! قرار بود هفته پیش باشه که یه هفته عقب افتاد! امااا آزمونی مزخرف و چرت!! سوالات در حد یک انسان مبتدی!! کسی که کارشناسی میکنه اینارو دیگه باید بلد باشه!! سه قسمت سوال بود ; که من تقریبا نصفه سوم جواب ندادم به جز دوتا که اونارو بلد بودم از مجموع 70 تا، 38 جواب...
-
120 روز با زبان چینی
چهارشنبه 1 مرداد 1404 22:52
امروز 120 روز یا بعبارتی ماه چهارم یادگیری زبان چینی من تموم شد! دست آوردام : میتونم خودمو معرفی کنم! میتونم خانوادمو معرفی کنم! میتونم درباره خوردن بعضی غذاهای اصلی مثل توفو، فرنی و برنج و اینا حرف بزنم میتونم از یک تا صد بشمارم! بعضی از مشاغل میشناسم ! از همه مهمتر میتونم بگم دوستت دارم!! شنیداری اوضاع خوبی دارم چون...
-
فراموش نکردنیترین
دوشنبه 30 تیر 1404 18:25
میگن پونزده ماه لازمه تا یه نفر فراموش کنی! پس چرا من نمیتونم فراموش کنم بلکه هر روز بازم به همون شدت دلتنگم گردنبند میگیرم دستم و بهش نگاه میکنم هر وقت کاری دارم که نیاز به انرژی و امید دارم میندازمش گردنم چون حس میکنم قدرت و حمایت تو پشتیبانم هست! هی بهش دست میکشم که بتونم از پس کار بربیام بی تجربگی و سختی من باعث...
-
تمام نشد!
یکشنبه 29 تیر 1404 02:36
ساعت دو و نیم شب! از 24 تا صفحه 21 صغحه رو تموم کردم! موند سه تای دیگه فردا ترجمه میکنم و میزارم تو فایل خوبه که عکسارو ترجمه کردم، ادیت کردم و تمام شده!! پ ن: چشام خودکار بسته میشن
-
پیراهن صورتی
شنبه 28 تیر 1404 20:29
گیر دادم به آهنگ احمد آزاد: پیرهن صورتی دل منو بردی اصلا و ابدا اهل فیلم و سریال نیستم مگر اینکه در راستای اهدافم باشه حالا هدف چیه تقویت شنیداری در زبان چینی!!! خوب یه فیلم پیدا کردم از این افسانه طوریای چینی به اسم : لحظه ای برای ابدیت! تااا قسمت بیست خیلی خوب نشستم و نگاه کردم و خوب شنیداری هم کلماتی که بلد بودم...
-
تکنولوجیا
جمعه 27 تیر 1404 23:31
خوب امروز من به تعمیر پرینتر و سیستم مغازه پسردایی مامانم گذشت دیشب اومد و گفت پرینتر مغازه من کار نمیکنه خیلی هم تلاش کردیم درست نشد! منم از اونجایی کلا نمیشه نشد نمیتونم تو کتم نمیره! گغتم غلط کرده خودم میام درسش میکنم صبح بلند شدم لپ تاپمو زدم زیر بغلم و رفتم یه دوساعتی هر کاری که ممکن بود کردم و نشد سیستم خودمو...
-
خانواده، خانواده و بازم خانواده
پنجشنبه 26 تیر 1404 15:21
چند روز پیش رفته بودم کتابخونه مرکزی ترجیح دادم مسیر برگشن پیاده بیام و تجدید خاطره ای بشه از قدیما هرچند با این پای از کار افتاده من کار راحتی نبود و همه داشتن کج نگام میکردن وسط راه دیدم نمیتونم و رفتم یه فلافلی قدیمی، گفتم هم استراحتی بکنم هم فلافلی بخورم داشتم آدمارو نگاه میکردم، دیگه انگار با تنهایی خو گرفتن...
-
19 تیر
یکشنبه 22 تیر 1404 00:34
دو روزه وارد 39 سالگی شدیم روز تولدم عملا فرقی با روزای دیگم نداشت! کسی برا بودنم ذوقی نکرد! کسی اول صبح تبریک نگفت و کسی برام کیک نگرفت و سورپرایزم نکرد کلی کار و درس رو سرم ریخته! خانم دکتر هم که پیله کرده امسال دانشجوی نمونه بشی! بابا ولم کن توام انگار اوضاع کار داره بهتر میشه! چون یه دو روزی هست یه تکونی خورده!...
-
رفتن یا نرفتن!
چهارشنبه 4 تیر 1404 14:34
یعنی من دو بار نیت رفتن کردم ! اینا یه کاری کردن نتونم به بلیط خریدن هم برسم آبان پارسال! همه چی گل و بلبل! صحبتهارو کردیم! قراردادا تنظیم شد ! درخواست ویزا کاری دادم! گفتن یه ماهی حدودا طول میکشه منم همه چی ول کردم و رفتم دید و بازدید مثلا خداحافظی ولی کسی نمیدونست ! هر کی ممکن بود دلم براش تنگ بشه رو دیدم و باهاش...
-
بیست سال وبلاگ نویسی
دوشنبه 2 تیر 1404 12:29
حدودا دو هفته دیگه وارد 39 سالگی میشم این وبلاگ حدودا از سال 84 یعنی زمانی بیست سالم بود ساختم قبل اون حدود دو سه سال تو بلوگ فا و بلوگ اسپات مینوشتم یعنی حدودا 23 سال! احتمالا کمتر کسی اینارو یادش باشه. چندین وبلاگ نوشتم و حذف کردم تا رسیدم به این بیخیال بابا! اسم جالبی داره ! بابایی حسین بهش پیله کرده بودم یه اسم...
-
گاها ندارم
پنجشنبه 15 خرداد 1404 23:30
گاها حوصله ندارم عمدتا پول ندارم و گرنه میرفتم سفر از این خونه فرار میکردم خونه یعنی آرامس یعنی آسایش نه که هربار بیایی یکی بالا سرت باشه ادا باشعورارو دربیاره و خدای عقده ای ها باشه خدایا منو نجات بده! خونه گرفتم آرامش داشته باشم شد بلای جونم درس خوندن مجدد بعد ده سال چی بود آخه نمیدونم این وسط! مقاله ، پایان نامه!...
-
اگه
سهشنبه 12 فروردین 1404 11:39
اگه چشمات منو میخواست .... این وبلاگ رفیق چند دهه منه ! تو فقط از قدیم برا من موندی رفیق چقد دنیای دلگیریه !
-
دلتنگ
پنجشنبه 8 دی 1401 16:45
یه حس دوگانگی دارم نمیدونم دل تنگ کربلا هستم یا فردی که اونجا دیدمش! + کی میشه بشه عید!
-
خانه
پنجشنبه 1 دی 1401 16:27
شنیدم یکی ازآشناهامون خونشو ۵۴ میلیارد گذاشته برا فروش مشتری ۵۰ میلیاردخواسته و نداده ! برا پسرش سرمایه بده به خودم فکر میکنم که نه تنها خونه و ماشین خریدن برام رویا هست حتی نمیتونم ۳۰میلیون تومن پول پیش جور کنم برا خونه! حتی یه وام هم نمیتونم پیدا کنم و یه نیمچه ضامنی ندارم ! کسی هم ندارم بهش بگم پول بهم قرض بده! +...
-
عراق
دوشنبه 14 آذر 1401 00:07
صدای منو از کربلا میشنوید هفته گذشته بصورت بسیار طوفانی تصمیم گرفتم راهی عراق بشم و بیام اینجا ببینم سنگ چه خبره چهارشنبه بار بستیم و راه افتادیم پنج شنبه رسیدم کربلا و در حال حاضر در کربلا میباشیم پ ن : هدف تجارت سیاحت زیارت آشنایی بوده و بس
-
اینترنت
دوشنبه 30 آبان 1401 19:12
اینترنت دوباره ملی شده؟! یا من بی خبرم از دنیا
-
بدم میاد
شنبه 28 آبان 1401 20:56
از غذا پختن از ظرف شستن بددددددم میاد چی میشد منم پیش خانوادم بودم
-
شباهت یا تصادف!
پنجشنبه 26 آبان 1401 15:00
چند سال پیش زمانی که شیراز زندگی میکردم یه خط همراه اول خریدم امروز یه چیز عجیبی متوجه شدم اخر این خط ۷۳۹۸ هست اخر خط محمد هم ۷۲۹۶ میگم نکنه فکر بکنه من جدید خریدم عمدا اینجور کردم من که خیلی وقته دارمش چندسال قبل آشنایی باهاش این شباهت اتفاقی هست یا بازم از اون نشانه های کائنات !! من عادت ندارم خودمو قانع کنم ولی برا...
-
عشق موتور و دوچرخه
پنجشنبه 26 آبان 1401 10:52
از بچگی عشق دوچرخه و موتور داشتم برادرم هم دوچرخه داشت هم موتور وقتی بچه بودم مادرم مخالف بود سرسخت تا بخوام به سنی برسم که بتونم خودم از بابام بخوام متاسفانه فوت کرد و من موندم آرزوهام مادرم کار میکرد و خرج خونه رو دوشش بود با عقل اون موقعم میفهمیدم که نباید چیز اضافه ای بخوام چون مادرم نمیتونه تهیه کنه بزرگتر شدم...
-
قرمز
سهشنبه 24 آبان 1401 21:36
تصمیم گرفتم باقی مانده زندگیمو هرجور که دلم میخواد زندکی کنم هرچی دلم بخواد بخورم هرچی دلم بخواد بخرم هرچی دلم بخواد بپوشم هر جا دلم بخواد برم ( خوب اینو خیلی وقته عملیش کردم و خیلی سفر میرم) هرکاری دلم بخواد بکنم بعد یه عمر رفتمموهامو قرمز کردم بهتر بگم زرشکی امروز بازار زودتر تعطیل شد منم فرصت غنم شمرده و ویژژ...