بازگشت ...

بازگشت ...

ben ozledim galiba seni
بازگشت ...

بازگشت ...

ben ozledim galiba seni

مادربزرگ و من

مادربزرگ مادریم 

90 سالشه!!

تو این فنجون های گل سرخ خیلی شیک چایی و آبجوش میخوره!


اونوقت من:

لیوان به چه گندگی!!!


 پ ن: هیچ وقت لطافت زنانه نداشتم

مادر من

مادر من اینجوریه که جایی که تو دوس داری من خوشم نمیاد نباید بری!


ولی جایی که من میرم و خوشم میاد تو مجبوری بری! اصلا هم مهم نیست تو خوشت نمیاد!



پ ن : مادر من معلومه جایی که من میرم تو خوشت نیاد چون سن شما آدمی نیست!

همونطور که اونجایی که شما میری کسی همسن من نیست و منم از غیبت کردناتون خوشم نمیاد!!

نیفتیم دنبال کسی

اساسا قانون زندگیم اینه


یه بار میرم دوبار میرم! شاید بار سوم هم برم!

ولی دیگه نهایتش همینه! اونم انجام میدم که بعدا نگه تو رفتی و اینا!

چرا باید بریم دنبال کسی که علاقه ای به ارتباط با ما نداره!


در این شرایط خیلی شیک و مجلسی خودمو از زندگیش محو میکنم! 

اون نمیخواد منو ببینه و باهام در ارتباط باشه خوب منم کمکش میکنم راحتتر به هدفش برسه!

دختر و پسر و دوست و فامیل هم برام فرقی ندارم!!


بلد نیستم دل کسیو  بشکنم ولی از طرف کسی بی مهری و بی توجهی ببینم عمیقا میشکنم 

در نتیجه نمیزارم به اون مرحله برسه!


پ ن: ما وظیفمون مراقبت از دل های هم هست نه شکستن اون!

آزمون کارشناس رسمی

خوب شش صبح با چش و چال پفی بلند شدیم رفتیم که آزمون بدیم!!

قرار بود هفته پیش باشه که یه هفته عقب افتاد!


امااا

آزمونی مزخرف و چرت!!

سوالات در حد یک انسان مبتدی!! کسی که کارشناسی میکنه اینارو دیگه باید بلد باشه!!

سه قسمت سوال بود ; که من تقریبا نصفه سوم جواب ندادم به جز دوتا که اونارو بلد بودم


از مجموع 70 تا،  38 جواب دادم و اونایی که جواب دادم عمدتا 100 درصد مطمئن بودم و بقیه تا 80 درصد که اونام البته ریسک بودن!

ولی خوب با توجه به سوالات چرت و پرت، خدا میدونه چه خواهد شد!!


پ ن : ای کسی که این سوالارو گرفتی! !! نمیگم!!!!

120 روز با زبان چینی

امروز 120 روز یا بعبارتی ماه چهارم یادگیری زبان چینی من تموم شد!

دست آوردام :

میتونم خودمو معرفی کنم! میتونم خانوادمو معرفی کنم!

میتونم درباره خوردن بعضی غذاهای اصلی مثل توفو، فرنی و برنج و اینا حرف بزنم

میتونم از یک تا صد بشمارم!

بعضی از مشاغل میشناسم !

 از همه مهمتر میتونم بگم دوستت دارم!!

شنیداری اوضاع خوبی دارم چون تو برنامه روزانه ام سریال چینی نگاه میکنم و با هندزفری گوش میدم که خوب بشنوم!

ولی اماااا

نوشتاری اوضاع خوب نیست!! کلمات لعنتی فوق العاده سختن و تمرین و تمرین و بازم تمرین زیاد میخوان!!! اینو هنوز عقبم!!

درست میشه یعنی درسش میکنم!


پ ن :لعنتی داور مقاله رو رد کرد!! اینم دارم تلاش میکنم درسش کنم!!

فراموش نکردنیترین

میگن پونزده ماه لازمه تا یه نفر فراموش کنی!

پس چرا من نمیتونم فراموش کنم بلکه هر روز بازم به همون شدت دلتنگم


گردنبند میگیرم دستم و بهش نگاه میکنم

هر وقت کاری دارم که نیاز به انرژی و امید دارم میندازمش گردنم چون حس میکنم قدرت و حمایت تو پشتیبانم هست!

 هی بهش دست میکشم که بتونم  از پس کار بربیام


بی تجربگی و سختی من باعث شد این داستان که شروعی عجیب داشت عجیب تر هم تموم بشه!


خیلی خیلی دلتنگتم پیرمرد جوان! کاش میشد میتونستم دوباره باهات درد و دل کنم و بهم بگی عزیزدل حرف بزن من میخوام روزمرگی های تورو بدونم!

باز جدی میشدی و سعی میکردی منو قانع کنی میخوای کمکم کنی!


دوس دارم برم بشینم نجف تو حرم و تورو اونجا ببینم! یا تو فرودگاه تورو ببینم! 

گوشیم یهو زنگ بخوره و تو باشی و بگی یه نفر میخواد باهات حرف بزنه!


نه این دل تنگی منو قرار نیست ول کنه!

کاش میشد ماشین زمان سوار شد و برگشت به اون شبی که نگاه تیز تورو تو فرودگاه حس کردم و تو دلم گفتم اه باز یکی پیله کرد!


راستی  بالاخره آزمون قوه قضائیه شرکت کردم! همونطور که بهت قول داده بودم

امیدوارم  من! تا ابد امیدوارم! نه تو نه من لایق فراموشی نیستیم! 

تمام نشد!

ساعت دو و نیم شب!

از 24 تا صفحه 21 صغحه رو تموم کردم!

موند سه تای دیگه فردا ترجمه میکنم و میزارم تو فایل

خوبه که عکسارو ترجمه کردم، ادیت کردم و تمام شده!!


پ ن: چشام خودکار بسته میشن