X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 7 دی 1390 @ 04:25

furlنصفه شبی

 هه الان چهار و ربع


مادر عزیزتر از جان تموم بعدازظهرو تو خواب بودن تا ساعت 3 نصفه شی هم بیدار و مشغول


بعد هم ترق و تورق کاراشو میکرد


منه بدبختم از ساعت 7 بیدار خواستیم ساعت 11 بخوابیم خیرسرمون


خوابیده بودیما این نن جون عزیز انقد کوبیدن به هم که ما پاشیدم نشستیم


حالا بیا اینو بخوابون... نمیخوابه که


صبم قراره نق نقای رئیسو بشنویم که دیر میخوابید و دیر میشه اینا


خدایا خودت یکاری کن فردا بیحال نباشم


بعد این دوست ما چش خورده مثل اینکه


رفته تو مود افسردگی بیرونم نمیاد هیچ جوره...بهش میگم باهام حرف بزن


اس ام اس خالی برام میفرسته


چیزه خودم فک میکنم عاشق شده... عاشق کی؟ خدا داند


این روزا درس کاملن تعطیل کرکرارو رسمن کشیدم پایین 


صدای مامانم در اومده ولی بمن چه اصلنی حسش نیس


چقد چرت و پرت گفتم نصفه شبی... برم ببینم میتونم این بچه رو بخوابرونم!!!